مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
چگـونـه دم بـزند ذره از نـهـایـت تو؟ که هیچ غم نرسیده به درک محنت تو چگونه شعر به لکنت نیفتد از وَصفت و کوه خم نشود پیش عزم و همّت تو؟ به پای سفـرۀ شعریم؛ رزق ما برسان کرامت است و عنایت، همیشه عادت تو تو مرد اول ایـمان، تو شیر حق بودی چگونه سر نـسپـردنـد بر اطاعـت تو؟ عـبـادت هـمۀ جـن و انـس تـا محـشـر نمیرسد به تو؛ حتی به شأن ضربت تو! تویی عـبـودیت محـض در برابر حـق دگر چه وصف کنم از تب عـبادت تو حسود همّت و عزمت، فـراریـانِ اُحـد که زخم و صبر، کم آورد پیش طاقت تو فقط تویی حق و، غیر از تو باطلند همه ولایـتت، یکی از آن همه حـقـیقـت تو به مرگ خویش چرا دشمن تو میبالد؟ که در مصاف، ندید از تو جز مروّت تو به پای جرأت تو، مَرحب است زانو زد و کـودکـانِ یـتـیـمـنـد مـحـو الـفـت تـو به زیر سـایـۀ تـیغ چـهـل نـفر خُـفـتـی کجاست آنکه رسیده به پای جرأت تو؟ یتـیـمهای تو در کـوچههای غزّه هنوز به جـسـتـجـوی تو و جلـوۀ کرامت تو به نان سفرۀ عدل تو سخت محـتاجـنـد جهان، یتیم تو ماند از شب شهادت تو به لهجۀ تو که عدل است غبطهها خوردیم جهان، تعجب محض است از صراحت تو یـتـیـم دیـدن عـدل تـوأیـم و منـتـظـریم امـام عـدل، تـجـلّـی کـنـد به هـیـأت تو دم از عـدالـت مـوعـود میزنـیم، ولی هراس در دلـمان هست از عـدالـت تو |